فريد الدين العطار النيسابوري

293

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

بسته جز دو چشمِ تو پيوسته نيست * تو طلب كن زان كه اين در بسته نيست . الحكاية و التمثيل بى خودى مىگفت در پيشِ خداى * ك « اى خدا آخر درى بر من گشاى ! » رابعه آنجا مگر بنشسته بود * گفت « اى غافل كى اين در بسته بود ؟ » [ وادى دوم در عشق ] بعد ازين وادىِ عشق آيد پديد * غرقِ آتش شد كسى كانجا رسيد كس درين وادى بجز آتش مباد * وان كه آتش نيست عيشش خوش مباد ! عاشقْ آن باشد كه چون آتش بوَد * گرم رو سوزنده و سركش بوَد عاقبت انديش نبوَد يك زمان * دركشد خوش خوش بر آتش صد جهان لحظه‌اى نه كافرى داند نه دين * ذرّه‌اى نه شك شناسد نه يقين نيك و بد در راهِ او يكسان بود * خود چو عشق آمد ، نه اين نه آن بود اى مُباحِى اين سخن آنِ تو نيست * مرتدى تو اين به دندانِ تو نيست هر چه دارد پاك در بازد به نقد * وز وصالِ دوست مىنازد به نقد ديگران را وعدهء فردا بوَد * ليك او را نقد هم اينجا بوَد